مهندسی مجدد
|
| ||||||||||||||||||||||
|
مقالات علمی تخصصی دشمن زیاری
|
| ||||||||||||||||||||||
|
تفکر سنتی به فرآیند مدیریت منابع انسانی که طی آن آموزش و توسعه درطول فرآیند یعنی جذب، به کارگیری، بهسازی و نهایتاً نگهداشت نیروی انسانی مورد مطالعه قرار می گرفت، در استراتژی های جدید سازمانی متحول شده است. رهاوردهای قرن تکنولوژی اطلاعات که منجر به تغییر در ساختار سازمان ها به سازمان های جدید و مجازی گردیده است؛ خود نشانگر تغییر نگرش از شیوه های سنتی آموزش و توسعه به روش های جدید و یادگیری می باشد. در سازمان های امروز آموزش و توسعه هم عرض کلیه عناصر و پاره سیستم های مدیریت منابع انسانی به عنوان ضرورتی برای حفظ و بقاء سازمان ها محسوب می شود. دیگر مرزی بین آموزش و توسعه مطرح نیست بلکه این یادگیری است که در جهان امروزی می تواند پاسخگوی تغییرات سریع باشد. به اعتقاد پیتر دراکر (2000) این که « آدمی چه را بیاموزد و چه را نیاموزد» کلید توسعه منابع انسانی است. چکیده: نیاز سازمانها برای تبدیل شدن به سازمانهای یادگیرنده، فزونی یافته است.سازمان یادگیرنده به مدیریت دانش نیازمند است و به عکس.این موضوع به مثال مرغ و تخم مرغ شبیه است.پاسخ به این پرسش که کدامیک زودتر مطرح شده ،غیر ممکن است.زیرا برای نیل به موفقیت، هر دو به هم نیازمندند. هرسازمان برای تبدیل شدن به یک سازمان یادگیرنده، نیازمند توجه به مفاهیم مرتبط به سازمان یادگیرنده و مدیریت دانش است.بنابراین در اینجا بر هر دو مورد تاکید می شود.این مقاله به دنبال ارتباط این دو موضوع است و در یک رویکرد کلی نگر،اداره کارکنان در سازمانهای دانایی محورمتفاوت از اداره آنها در سازمانهای بوروکراتیک و ماشینیخواهدبود. کارکنان سازمانهای دانایی محور که به دانشگر معروفند اغلب میتوانند بطور همزمان روی چند پروژه کار کنند و می دانند وقت خود را چگونه به آنها اختصاص دهند. آنها می توانند نتایج تلاشهای خود را از طریق عوامل نرم مانند هوش هیجانی و اعتماد، بسیار بیشتر نمایند . انتقال و به اشتراک گذاشتن دانش و یاد گیری فعال از وظایف کارگران دانش به حساب می آید. این تفاوتها ، باعث شده است مدیران سازمانهای دانایی محور، توجه خاصی را به نحوه اداره دانشگران معطوف نمایند و اداره آنها جزء اهداف اصلی سازمان قرار گیرد. مدیران این سازمانها ، باید سیستم های ارتباط و پاداش را متفاوت از سازمانهای ماشینی تعریف نمایند و تلاش کنند خودگردانی ، شبکه دانش و سلسله مراتب را با هم متناسب سازند. دانشگراناستقلال طلبند وبهکیفیت کار می اندیشند . آنها صاحب دانشی کدگذاری شده هستند که تقلید کردن آن مشکل است. این کارکنان از ویژگیها و نیازمندیهای خاصی برخوردار هستند و رضایت شغلی در آنها متفاوت از سایر کارکنان حاصل می شود. در این نوشتار ،ضمن توصیف برخی از صفا ت و ویژگیهای دانشگران جهت معرفی بیشتر این کارکنان، الزامات شغلی، انتظاراتشان از شغل و عوامل موجد رضایت شغلی آنها تشریح شده است. سپس به طور مختصر، برخی از اصول اداره دانشگران ، موانع تولید و انتقال دانش و ابعاد اداره آنها مورد بحث قرار گرفته است
سازمان یاد گیرنده یا فراگیر یک الگوی تغییر یافته برای سازمانها و راهی نوین برای اندیشیدن درباره سازمان در عصر دانش است. یک سازمان یادگیرنده دارای کمترین سلسله مراتب اختیارات، پاداشی برابر در برابر عملکرد یکسان، فرهنگ مشترک و ساختاری انعطافپذیر و سازشکار است که میتوان بدان وسیله از فرصتها استفاده کرد و بحرانها را از بین برد. سازمان یادگیرنده الگوی منحصر به فردی ندارد و به واقع نوعی نگرش یا فلسفه جدید درباره سازمانهاست که نقشهای اصلی را به عهده اعضای سازمان میگذارد. در سازمان یادگیرنده همه افراد درگیر شناسایی و حل مسائل هستند و سازمان بدین وسیله به طور مستمر رشد و ارتقا مییابد. افراد در سازمانهای یاد گیرنده دارای آرمان مشترکی هستند که با تمام وجود به آن اعتقاد دارند و همین امر سبب همسویی انرژی و توان افراد گشته ونهایتاً به تحقق اهداف اصلی سازمان منجر می شود. اساس سازمانهای یادگیرنده یا فراگیر بر مبنای یادگیری جمعی است و آن عبارت است از فرایندی که طی آن ظرفیت اعضا گروه توسعه می یابد و به گونهای که نتایج حاصله آن چیزی خواهدشد که همگان واقعاٌ طالب آن بودهاند.
· مقدمه
· شغل اهمیت و ضرورت ویژهای در زندگی انسان دارد و در واقع یکی از تصمیم گیریهای اساسی و سرنوشتساز برای وی میباشد. در گذشته که تنوع مشاغل تا به حد امروزی نبوده است، اغلب انتخاب شغل برای فرزندان به صورت موروثی انجام میگرفته است. به عبارتی فرزندان همان شغل پدر را انتخاب کرده و آنرا ادامه میدادند.
امروزه بنا به دلایل مختلفی کمتر از گذشته این اتفاق میافتد و اغلب جوانان در شرایطی قرار میگیرند که ناچار به انتخاب شرایط شغلی هستند. البته این امر و خود شرایط شغلی و دلبخواهی بودن آنرا نشان نمیدهد. چرا که در موارد زیادی عواملی خاص یک موقعیت شغلی را بر فرد تحمیل میکند.با این حال پایههای انتخاب شغل و مراحل لازم برای رسیدن به شغل مورد نظر اغلب در سنین پائینتر گذاشته میشود. افراد با در نظر داشتن عوامل موثر در پایهریزی این مراحل و عوامل دیگر مسیر شغلی خود را هدایت میکنند
· استعداد عاملی موثر در انتخاب شغل
· استعداد ، عامل مهمی در موفقیت یا عدم موفقیت افراد در مشاغل و رشتههای انتخابیشان است. بدون داشتن استعداد لازم در یک زمینه یا پیشرفتی حاصل نخواهد شد یا روند آن بسیار کند خواهد بود. بر این اساس آگاهی از میزان و نوع استعداد افراد ، کمک شایان توجهی به آنها خواهد کرد تا پیشبینی خوبی از آینده انتخاب خود داشته باشند.
امروزه برای این منظور آزمونهای استعداد سنجی وجود دارد که میتوانند به فرد کمک کنند استعدادهای واقعی خود را شناسایی کنند. برخی اوقات دیده میشود که استعداد افراد و شناختهای آنها در مورد استعدادهای خود تحت تاثیر احساسات و علائق آنها قرار میگیرد. فرد که به زمینه موسیقی علاقمندی شدیدی دارد ممکن است این علاقه را به حساب استعداد خود در زمینه موسیقی قلمداد کند. شناخت استعدادها از ملزومات اساسی انتخاب شغل است.
· بررسی علائق به عنوان عامل موثر در انتخاب شغل
· علاقه و تمایل انسان در بسیاری از امور زندگی انسان سایهگستر است. افراد دوست ندارند به کارها و اموری بپردازند که علاقه و گرایشی به آنها ندارند، چه در مورد کارهای روزمره و چه در مورد شغل و سایر فعالیتها. در واقع علاقه و گرایش در انسان فعال کننده سیستم انگیزش فرد به شمار میرود. انسان بدون علاقه به یک زمینه انگیزشی برای انجام فعالیت و در آن زمینه نخواهد داشت. ممکن است برخی افراد تصور کنند زمانی که شروع به فعالیت کردند کمکم احساس علاقه و تمایل نیز در آنها به وجود خواهد آمد اما در واقع چنین مساله ابدا قابل پیشبینی است. فقدان علاقه اولیه ممکن است افزایش نارضایتی از فعالیت مورد نظر و ناراحتیهای جانبی آن را موجب شود.
· فرصتهای شغلی به عنوان عامل موثر در انتخاب شغل
· در برخی جوامع و از جمله در جامعه تمامی رشتههای شغلی از فرصتهای برابری برخوردار نیستند. و در عن حال که بطور کلی فرصت شغلی برای کلیه مشاغل پائین است. اما تفاوتهایی بین مشاغل مختلف از این لحاظ وجود دارد. آشنایی با فرصتهای شغلی شغل انتخابی ، عامل مهمی است که باید مدنظر قرار گیرد. کسی که در زمینه خاصی مهارت میبیند و پایهها و مراحل رسیدن به آن شغل را طرحریزی و طی میکند، بایست مساله فرصتهای شغلی را نیز در نظر بگیرید تا از اتلاف وقت و نیروی خود جلوگیری کند.
· عوامل اقتصادی به عنوان عامل موثر در انتخاب شغل
· میزان بازده و کارآیی یک شغل حائز اهمیت فراوانی است و در واقع هدف عمده انتخاب شغل دستیابی به درآمد حاصل از آن است. بالا بردن بازده و کارآیی اقتصادی برخی مشاغل توجه افراد را به خود جلب میکند و موجب گرایش افراد به آن زمینهها میگردد.
· جایگاه اجتماعی به عنوان عامل مور در انتخاب شغل
· مدیر موفق کیست؟
· برخی دانشمندان مدیریت موضوع ایجاد انگیزه و نوع آوری را به عنوان دو وظیفه مدیریت دانسته و برخی دیگر بودجه بندی ، گزارش دادن و به کار گماردن را جزوء وظایف اصلی مدیریت نمیدانند و بسیاری نیز هماهنگی را به جای وظیفه مدیریت، هدف مدیریت به حساب میآورند
برچ در کتاب معروف خود « اصول و تجربه مدیریت » مدیریت را در چهار عنصر خلاصه میکنند که عبارتند از برنامه ریزی ، کنترل ، هماهنگی و ایجاد انگیزه .
فایول نیز وظایف پنجگانه ای برای مدیریت قائل است که عبارتند از : برنامه ریزی، سازماندهی ، هدایت ، کنترل و هماهنگی .
با توجه به اینکه هماهنگی بیش از آنکه یک وظیفه باشد، هدف مدیریت محسوب می گردد ؛ می توان وظایف اصلی مدیریت را در پنج عامل برنامه ریزی ، سازماندهی ، تأمین نیروی انسانی ، هدایت و کنترل خلاصه کرد.
آنچه مسلم است ، برنامه ریزی بر سایر وظایف مدیریت اولویت داشته و مقدم بر آن است. البته همه وظایف مدیریت باهم مرتبط هستند ولی در میان آنها برنامه ریزی از اهمیت و اولویت خاصی برخوردار است .در واقع برنامه ریزی وظیفه اساسی و شالوده مدی
· ● تعریف برنامه ریزی
در متون مدیریتی گاهی دو واژه planning , programming را به جای یکدیگر به کار می برند ؛ در حالی که programming به نوعی برنامه ریزی جزئی تر دلالت دارد. برای برنامه ریزی تعاریف متعددی ارائه شده است ؛ بطوریکه هر یک از نظریه پردازان سعی کرده اند با توجه به زمینه تخصصی خود آنرا تعریف کنند . در ذیل چند مورد از این تعاریف ارائه شده است :
۱) برنامه ریزی عبارت است از تصمیم گیری در مورد اینکه چه کارهایی باید انجام گیرد
۲) برنامه ریزی عبارتست از تعیین هدف و یافتن یا پیش بینی کردن راه تحقق آن
۳) برنامه ریزی عبارتست تصور و طراحی وضعیت مطلوب در آینده و یافتن و پیش بینی کردن راهها و وسایلی که رسیدن به آن را فراهم کند.
تعریف نسبتاً جامعدیگری از سیریل هودسن :
برنامه ریزی یعنی ارائه طریق بر عملیات آینده که متضمن نتایج معین با هزینه مشخص و دوره زمانی معلوم استریت است
· . ● اهمیت و ضرورت برنامه ریزی
همانگونه که عنوان شد در میان همه وظایف مدیریت برنامه ریزی از اساسیترین آنهاست که مانند پلی زمان حال را به آینده مرتبط می سازد. به عبارت دیگر برنامهریزی میان جایی که هستیم با جایی که میخواهیم به آن برویم پلی میسازد و موجب میشود تا آنچه را که در غیر آن حالت شکل نمیگیرد، پدید آید.از آنجایی که همه سازمانها به دنبال آنند که منابع محدود خود را برای رفع نیازهای متنوع و رو به افزایش خود صرف کنند. پوپایی محیط و وجود تلاطم در آن، و عدم اطمینان ناشی از تغییرات محیطی بر ضرورت انکار ناپذیر برنامه ریزی میافزاید.
پیتر دراکر معتقد است که میان موثر بودن (انجام کارهای درست) و کارآیی(درست انجام دادن کارها) تفاوت است و این دو در مراحل انتخاب هدفها و آنگاه در چگونگی کسب آنها توأم می باشد
· ● هدف از برنامه ریزی
۱) افزایش احتمال رسیدن به هدف، از طریق تنظیم فعالیتها
۲) افزایش منفعت اقتصادی از طریق مقرون به صرفه ساختن عملیات
۳) متمرکز شدن بر طریق دستیابی به مقاصد و اهداف و احتراز از انحراف از مسیر
۴) مهیا ساختن ابزاری بر کنترل
· قدیمی ترین شکل استفاده از کیفیت به 3000سال پیش برمی گردد. زمانیکه بابلی ها از واحدهای استاندارد برای توزین ویا اندازه گیری کالاها به صورت توافقی بین هم استفاده می کردند.در قرن یازدهم در انگلستان قانون اصناف حق بازرسی کیفیت کالاهای ساخته شده را به بازرسان کار میدهد تا بدین وسیله در مورد آنهایی که محصولات آنها مطابق با کیفیت نیستند اعمال تنبیه کرده و در مورد کالاهای خوب مهر تائید بزنند.
· تست مرغوبیت کالا عملا در سال 1456میلادی از زمان هنری ششم جهت اطمینان از کیفیت کالاها در انگلستان مرسوم گردید.گرچه به نظر می رسد بازرسی رسمی کالاها برای اطمینان از کیفیت با روشهای بهتر و جدید از حوالی سال 1850 آغاز شده است.به دنبال تاکید بر اهمیت کنترل کیفیت محصولات در سال 1920آقای دکتر والترشوارت محقق آزمایشگاه بل در آمریکا(کسی که چارتهای کنترل را اختراع کرد)اعلام کرد فقط روی محصول ساخته شده نباید کنترل شود بلکه کنترل واقعی باید در فرآیند تولید اعمال شود.
· کیفیت راه طولانی را پیموده است،همواره کشفیات تازه ای در مورد آن به عمل آمده و بازسازی اکتشافات قبلی تبدیل به حقایقی جدیدتر شده وسبب بازیابی فراموش شده ها گردیده است.در دهه هفتاد،اعتقاد براین باور بود که مسئولیت کیفیت به عهده ی بخش کنترل کیفیت است و تاکیدات عمدتا بر ابزار کیفیت مثل چارتهای کنترل و بازرسی کالاها متمرکز بود و مدیران رده بالا اصولا خود را درگیر مباحث مربوط به کیفیت نمی کردند.
· در دهه 80یک دگرگونی در افزایش آگاهی در مورد کیفیت پدید آمد.در این دوره مدیریت بالای سازمان ها دریافتند که شخصا باید مسئولیت کیفیت را عهده دار شده و با آن روبرو شوند و به این اعتقاد دست یافتند که هم خودشان و هم هر کس دیگری در شرکت باید به طور جدی به کیفیت بپردازند و در مورد آن اقدام کنند. لذا به مدیران کیفیت مسئولیت زیادی واگذار شد. یکی دیگر از مهمترین یافته های کیفیت دراین دوره، روش پیشگیری از ضایعات بود، یعنی به جای تمرکز روی یافتن محصولات معیوب سعی گردید از تولید محصول معیوب جلوگیری شود،و این بسیار باصرفه تر و موثرتر برای تولید محصولات مرغوب بود.
· در دهه80برنامه های کیفیت عمدتامتوجه ساخت محصولات بود،ولی در دهه 90 تاکید بر روی کیفیت در سایر زمینه ها مثل واحد فروش واداری نیز معطوف گردید.
· مشتریان عمدتا خواهان محصولات و خدمات با کیفیت هستند و شرکتهای بیشتری برای تامین این خواسته مشتری به رقابت می پردازند.
· تعریف کیفیت در استاندارد:
· کیفیت رسما این گونه تعریف می شود:«تمامی جنبه ها و مشخصه های یک محصول یا خدمات در رابطه با توانایی محصول یا خدمات جهت برآورده ساختن نیازهای تصریح شده یا تلویحا بیان شده است.»
· مديريت در زندگي بشر يك پديده نو ظهور نيست بلكه عمر آن به درازاي عمر تاريخ بشري مي رسد.انسان در يك پيوستار تاريخي از زندگي انفرادي به زندگي قومي و از زندگي كشاورزي به حيات مدرن صنعتي و در نهايت به زندگي پيچيده امروزي به نظريه ها و رويكردهاي جديد در مديريت پا نهاده است.
· در يك تقسيم بندي كلي روند تكامل و تحول علم مديريت در تاريخ پر فراز و نشيب حيات بشري اغلب به 3 دوره عهد قديم يا دوره ي باستان كه از پيدايش زندگي انسانها تا قرن 15 ميلادي و عصر قرون وسطي كه از قرن 15 ميلادي تا قرن 19 ميلادي و عصر انقلاب صنعتي كه تا قرن 20 ميلادي ادامه داشته تقسيم مي شود.
· از سوي ديگر بر حسب تغيير شرايط فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي مديريت را به 3 دوره پيش صنعتي، صنعتي و فرا صنعتي تقسيم كرده اند كه بطور قطع و يقين نمي توان مرز يك دوره را با دوره ي ديگر تعيين كرد.
· صاحبنظران ديگر اين 3 دوره را تحت عنوان پيش نوين گرايي (Premodernism)، نوينگرايي(Modernism) و پسا نوينگرايي (Post modernism) نام مي برند. تافلر يكي ديگر از متخصصين علم مديريت اين دوران را تحت عنوان موج اول، موج دوم، و موج سوم تعبير مي كند.
· نظريه پردازان ديگري نيز با توجه به نوع فعاليت هاي توليدي بشر در دوران مختلف به 3 بخش كشاورزي، صنعتي و خدمات تقسيم كرده اند.در دوره پيش صنعتي بخش غالب فعاليت اقتصادي، كشاورزي است و محور توليد بازوي انساني است و ارتقاء توليد از طريق بهبود فيزيكي انسانها به كمك بهداشت و تغذيه و امثال آن ميسر مي دانسته اند.
· در دوره صنعتي، بخش صنعت بر كل فعاليت اقتصادي تسلط دارد در اين دوره محور توليد ماشين آلات و ابزار توليد است و ارتقاء سطح توليد بستگي به كم و كيف ماشين آلات و چگونگي بهره وري از آنها داشته است. در دوره فرا صنعتي بخش خدمات بيشترين سهم را در كل توليدات دارد. در اين دوره دانش محور توليد قرار مي گيرد و ارتقاء توليد متكي بر عملكرد مغز انسانهاست
· در يك تقسيم بندي تاريخي ديگر مي توان گفت پيش مدرنيسم ابتدا تا قرون وسطي يعني تا قرن 15 و سپس در قرون رنسانس يعني تا قرن 19 ادامه داشته است و مدرنيسم از قرن 19 به بعد و پسا مدرنيسم در اواخر قرن بيستم شكل گرفته است.
· در دوران قرون وسطي به دليل تسلط كامل كليسا بر فكر و انديشه ها و قدرت انحصاري كليسا اجازه رشد و تكامل انديشه ها در علوم مختلف داده نمي شد كه همين امر موجب پيدايش قرون رنسانس يعني عصر تجديد نظر طلبي انسان فرا مي رسد در اين عصر بشر با ستيزه جويي و رهايي از كليسا در داشته ها و موجوديت فكري خود تجديد نظر كلي مي كند.
· آنچه كه موجب گذار از قرون وسطي به رنسانس و از رنسانس به عصر صنعتي مدرنيسم گرديد را در 2 عامل اصلي مي توان خلاصه كرد.
· يكي را مي توان عامل اقتصادي يعني تبديل فئوداليته به بورژوازي، ارتباط با شرق جنگ هاي صليبي، احداث راه هاي بين المللي، دريانوردي و كشف آمريكا و استراليا و ديگر مناطق جهان بر شمرد و ديگري عامل فكري پيدايش پروتستانيزم در برابر كاتوليك كه موجب تبديل انديشه بشري از آخرت گرايي به دنيا گرايي شد.
· سر انجام پايان دوران رنسانس منجر به پيدايش عصر انقلاب صنعتي و سپس دوران مدرنيسم گرديده است.
· *مدرنيسمModernism
· توسط متخصصين و نويسندگان براي واژه ي مدرنيسم تعاريف و ترجمه هاي زيادي مانند مدرنيته، مدرنيت، تجدد، تجددگرايي، امروزه گي، نو انديشي، نوين گرايي و آزاد گرايي صورت گرفته است.
· مدرن از واژه لاتين به معناي همين الآن گرفته شده است و مدرنيسم نوعي حالت يا كيفيت است كه بيانگر تازگي و نو بودن زمان حال و گسست از گذشته و ورود به آينده اي سريع در حال ظهور و در عين حال ناپايدار است. بعضي نيز مدرنيسم را مجموعه فرهنگ و و تمدن اروپايي از رنسانس به اين سو تعريف كرده اند كه در جهت گسست سنت ها حركتي سريع داشته است.
· تاريخچه پيدايش مدرنيسم
· مبداء پيدايش مدرنيسم وآغاز جنبش نوگرائي يكي سالهاي 1848 است كه پس از سركوب وحشيانه انقلابات آن زمان صورت گرفت .ودومي سال دهه 1880 ميلادي است كه درخلال اين دهه شمار وسيعي ازتجربه گرايي شتابدار سربرآورد .به هرحال نقطه اوج مدرنيسم به تاييد اكثريت نويسندگان سال 1910 تا 1930 ميلادي است .
· علل گذار از مرحله پيش نوين گرائي به مرحله نوين گرائي
· گذار ازمرحله پيش نوين گرائي به مرحله نوين گرائي مانند هردوره انتقالي اجتماعي يك شبه صورت نگرفته است .اين رويداد درغرب يعني ظهور پروتستانيزم اتفاق افتاد .سازمان اقتصادي نظام سرمايه داري چند ويژگي بارز داشت :
· 1 – نظام قانوني آن شركت هاي تجاري ونهادهاي مربوط به آن را قانونمند ساخت .
· 2 – برخلاف گذشته كه نيروي كاربه عنوان رعيت ، خان وحاكم ناگزير ازعرضه خودبود ، عرضه نيروي كار اختياري شد .
· 3 – تقسيم كار برنامه ريزي شده درداخل شركت به اجرا درآمد.
· 4 – توليد تابعي ازشرايط ونوسانهاي بازار وتقاضاي اقتصاد آزاد شد.
· *دوره هاي مدرنيسم
· مدرنيسم يانوين گرائي را از لحاظ نظريه هاي سازمان ومديريت مي توان به چهار دوره تقسيم كرد :
· دوره اول :اين دوره رامي توان به دوره ظهور دولت جديد دراوائل قرن بيستم درآلمان منصوب دانست كه شاهد حضور گسترده نهادهاي اقتصادي بود.
· دوره دوم : اين دوره را بنام دوره بوروكراسي مي شناسند.متخصصيني مانند اسكات ، هارت وماكس وبر بوروكراسي را لازمه سازمانهاي نوين مي دانستند.
· دوره سوم : اين دوره مصادف بامطرح شدن اهميت ملزومات سازماني دانسته اند.دراين دوره افزايش كارائي توليد وارتقاء تطبيق پذيري سازمان باشرايط محيطي به عنوان هدف اصلي مدريت جايگاهي عمده پيداكرد.
· دوره چهارم :اين دوره عرضه ظهور مديريت به روش ملوك الطوايفي كه مديريتي عزيز پرورانه ومبتني بررفيق بازي است منصوب دانسته اند.
· مشخصات بارز دوره مدرنيسم
· ازمشخصات بارز وويژگي كلي اين دوره را مي توان كل گرائي درشناخت روش قياسي ،رد نسبيت درشناخت ،روش شناسي مبتني برعقل وتجربه ،اخلاق مطلق ، سنت گريزي ، تماميت خواهي و كل گرائي تاريخي دانست .
· ازويژگي ديگر اين دوره مي توان به استانداردجهان شمول ، عناصر سازماندهي ، فرماندهي ورهبري ، هماهنگي وكنترل درسازمان برشمرد .